تبليغاتX
گروه کوهنوردی اوراز

گروه کوهنوردی اوراز

همشهری/ مهندس فاطمه ظفرنژاد:

اصفهان زیباترین شهر جهان در خاموشی زاینده رودش اندوهگین و افسرده است.

در اردیبهشت ماه - دومین ماه بهار بسیار پرباران امسال - در دو سوی پل‌های زیبای این شهر که از شاهکارهای معماری جهان به شمار می‌روند، زنده رود چنان فروخشکیده که رهگذران دیگر نیازی به گذشتن از روی پل‌ها احساس نمی‌کنند و گام زنان بستر پهناور و خشک را می‌پیمایند. گفته می‌شود در بالادست، آمار بارندگی در برخی روزها به بیش از 300 میلی متر هم رسید اما پل خواجو، پل شهرستان و سی و سه پل سوگوارانی در میان سوگواران ساحل نزدیک‌اند.  آنچه در پی‌می‌آید گزارشی است در باره علت خشک شدن زاینده‌رود و تالاب گاوخونی


این گزارش تنها گوشه‌ای از تخریب‌های ناشی از ساخت وساز در حوزه‌های آبخیز را نشان می‌دهد. 29 اردیبهشت روز مبارزه با ساخت وساز در آبخیز‌هاست. انتظار می‌رود پیش از آنکه دیرشود – هر چند که هم‌اکنون هم خیلی دیر شده است - مسئولان برای جلوی‌گیری از روند لجام گسیخته ساخت‌و‌ساز در آبخیزها چاره‌ای بیندیشند.

در بالادست آبخیز، ساخت سدها و سامانه‌های انتقال بی‌هیچ دغدغه درباره سرنوشت صاحبان آب و حقابه‌ها در پایین دست، سال‌ها و سال‌ها ادامه یافته است و البته هرگز هیچ ارزیابی‌ای از اثرات این هجوم و تجاوز به حقوق روستائیان و جوامع بومی ‌و نیز تجاوز به طبیعت انجام نشده است. ویلاهای کنار دریاچه سد زاینده رود نیز افسانه‌هایی دارند گفتنی. خروشان ماندن رودخانه و تحقق حقابه کشاورزان پایین دست و زنده ماندن تالاب گاوخونی، با پرآب ماندن دریاچه سد مغایرت دارد. سد باید پرآب باشد تا بتواند بهره برداری شود و نیز خوشی صاحبان ویلاهای مشرف به آن منقص نشود. این شاید عینی‌ترین دلیل وجود سد زاینده رود است. وگرنه تقسیم حقابه زاینده رود از قرن‌ها پیش در شبکه‌ای بسیار منظم و اندیشمندانه انجام شده بود.

شبکه سنتی زاینده رود هنرمندانه به همه جا و حتی به تالاب گاوخونی آب می‌رسانید. سد ساخته شد تا زمین‌هایی که آب داشتند را دوباره آبیاری کند که البته ناتوان از مسئولیتی که به ظاهر برایش نوشته شده بود تنها توانست محلی برای خوش گذرانی گروهی خاص باشد.

پایین دست آبخیز

پس از گذر از اصفهانی که با زاینده رود فروخشکانده شده دیگر نصف جهان نیست، اگر به دنبال سرنوشت رود باشیم با گذشتن از تاریخی کهنسال، فاصله اصفهان، دشتی، زیار، برسیان، اژیه را به طول 109 کیلومتر طی می‌کنیم و به ورزنه آخرین شهر آبخیز در 30 کیلومتری تالاب گاوخونی می‌رسیم. راه 110 کیلومتری دیگری اصفهان را به کوهپایه، سپس به قورتان با قلعه تاریخی عصر آل بویه آن و سپس به ورزنه با کبوترخانه‌های بزرگ و ساختمان‌های حامل معماری درخشان و پایدار بومی‌منطقه می‌رساند. انجمن دوستداران میراث فرهنگی و گردشگری شهر ورزنه، تاریخ این شهر را از هزاره سوم می‌دانند و شواهد زیادی از جمله بنای مسجد جامع ساخته شده روی بقایای یک آتشکده ساسانی، آراسته با کتیبه‌های عصر تیموری، موید این ادعاست. گویش خاص منطقه که از گویش پهلوی ساسانی به جامانده و نیز آداب و پوشش زنان تا اندازه زیادی هویت دیرینه این جامعه بومی‌در پایین دست‌ترین بخش‌های آبخیز زاینده رود را آشکار می‌کند.

مردم ورزنه می‌گویند که بخش زیادی از اراضی آنها پس از ذخیره و انحراف آب در بالادست‌ها، دیگر هیچ آبی دریافت نمی‌کند و بایر و بیابانی شده است. کشاورزان دسترسی بسیار کمی‌به آب دارند. با وجود خشکی زاینده رود در بالادست‌ها، زیر پل آجری تاریخی ورزنه با طول 86 متر و عرض 5/6 متر و ارتفاع 6 متر که در زمان صفویه ساخته شده، گذر آب دیده می‌شد. گفتند که این در حقیقت پساب کارخانه‌های بالادست است که تصفیه نشده در بستر خشکیده زاینده رود رها شده و وارد شهر ورزنه می‌شود. این پساب سمی، زمین‌هایی را که حقابه شان در سد زاینده رود به ناحق ضبط شده را شور و تخریب می‌کند. نیز ورود آن به تالاب، آخرین بازمانده‌های گونه‌های جانوری را به مرگ دسته جمعی محکوم کرده است. عکس‌های تالاب بیانگر سرنوشت دهشتناک تالاب و همه موجودات و جوامع وابسته به آن است. 30 کیلومتر پس از ورزنه به چاهه زاینده رود یعنی به تالاب گاوخونی می‌رسیم.

تالاب گاو خونی

آنگونه که مردم می‌گویند گاو خونی یا گاو خوانی به معنای بزرگ چاهه است. گاو خونی25 کیلومتر طول و 15 کیلومتر عرض و 470 کیلومترمربع وسعت داشته است. این تالاب یکی از 22 تالاب ایران به شمار می‌رود که در سال 1354 به ثبت پیمان نامه بین المللی رامسر رسید. ارتفاع تالاب از سطح دریای آزاد 1470 متر و بیشینه ژرفای آن یک متر بود. تالاب تا پیش از مرگ خود همه ساله میزبان شمار زیادی پرندگان مهاجر مانند بود که تالاب را برای زمستان گذرانی و جوجه آوری برمی‌گزیدند. اینک تالاب نه دیگر آنگونه که از نامش برمی‌آید بزرگ است و نه دیگر آبی دارد.

تا دوردست‌ها نه نیزاری، نه زیستگاهی، نه ماهی و جانور آبزی، نه دوزیست و جانور کنارآبزی و نه پرنده مهاجری. هرچه هست کویری است برهوت که زمینش از خشکی می‌ترکد و قاچ‌های ژرف دارد؛ کویری که با هر وزش باد، گردوخاک و غبار پر از مواد شیمیایی بجا مانده از پساب رها شده کارخانه‌های بالادست را به کام کودک و پیر و جوان جوامع بومی‌پیرامون می‌ریزد.

پیامد ساخت و ساز در آبخیز بر جوامع بومی

نیل پستمن، در کتاب «تکنوپلی» خود از دلباختگان تکنولوژی سخن می‌راند و نام تکنوفیل را بر آنها می‌نهد. تکنوفیل‌ها مانند یک عاشق به تکنیک و فناوری می‌نگرند بی‌آنکه لحظه ای نقاب از چهره آن بردارند یا اندکی به پیامدهای آن بیندیشند. پستمن چنین ادامه می‌دهد:« این چنین انسان‌هایی خطرناکند و باید با احتیاط با آنان روبرو شد». سد بسیار بزرگ زاینده رود با ظرفیت ذخیره 1200 میلیون مترمکعب در 1348 به دست تکنوفیل‌های شرکت‌های غیرایرانی منتفع در ساخت‌وساز در آبخیزها ساخته شد. در زمانی کوتاه پس از ساخت سد، روستاهای پایین دست و نزدیکترین همسایگان تالاب گاوخونی از جمله روستای شاخ کنار متروکه شدند. کشاورزان با دستی کوتاه از همه جا، زمین‌های موروثی پررونقشان را که با ساخت سد به کویری بی آب و بایر بدل شده بود رها کردند و به سرنوشتی نامعلوم و تلخ در حاشیه شهرها محکوم شدند.

اهالی منطقه، زمان خالی از سکنه شدن شاخ کنار را همان زمان‌ها اعلام می‌کنند. ویرانه‌های این روستای کهنسال- در 10 کیلومتری تالاب- در پایین‌ترین نقطه رودخانه زاینده رود حکایت غم انگیز تجاوز به حقوق جوامع بومی، نادیده گرفتن حقابه آنها از رودها و پایمال کردن حقوق دیرینه چندین هزارساله آنها بر تالاب‌هاست. اهالی ورزنه می‌گویند که حق آنها از آب زاینده رود در اسناد بجامانده از عهد صفوی و حقابه‌هایی که شیخ بهایی برای آنها درنظر گرفته بود بازتاب یافته است. تقسیم آب زاینده رود با کمک دانش حقیقی شیخ، چنان انجام شده بود که تا پایین‌ترین بخش‌ها، حقابه بران سهم خود را می‌یافتند و طبیعت نیز سهم خود را می‌یافت.

50 سال ساخت و ساز در آبخیزها با نام توسعه، پیامدهای بسیار ناگواری بر کوهستان‌ها و دشت‌ها، جوامع بومی‌و کشاورزان و نیز بر تالاب گاوخونی برجای گذاشت. غصب حقابه‌ها کم کم از روستاهای مجاور تالاب به سوی بالادست آبخیز به پیشروی پرداخت و بخش بزرگی از اراضی کشاورزی ورزنه را دربرگرفت. ورزنه از سال 1347 دارای شهرداری است و شهر به شمار می‌رفته است. اما بخش بسیار بزرگی از اراضی کشاورزی‌‌اش به کویری خشک بدل شده است.

ورزنه تنها 13500 نفر جمعیت دارد. این شهر اگر حقابه‌‌اش غصب نشده بود می‌توانست گذشته از قطب کشاورزی بودن، یکی از مهم‌ترین مراکز گردشگری ایران باشد؛ به‌ویژه که توان توامانی از یادگارهای تاریخی و یادگارهای طبیعی را دارا بود. این شهر می‌توانست تا این حد مهاجرفرست نباشد و شاید ده‌ها و صدها برابر جمعیت کنونی جمعیت داشته باشد. ماهیگیری پررونق تالاب، بخشی از معیشت اهالی روستاهای منطقه و نیز ورزنه را تشکیل می‌داد و خشکاندن تالاب، ماهیگیری، شکار، گردآوری گیاهان خودرو و دیگر مبانی معیشتی زیستی متکی به آن را از میان برد. بیابانزایی ناشی از ساخت‌وساز از بالاترین نقطه تا پائین‌ترین نقطه آبخیز به‌شدت محسوس است و از 50 کیلومتری تالاب کاملا چشمگیر می‌شود. خشکیدن تالاب گرد و غبارهای دائمی‌و خشکی زیاد اقلیم منطقه را به دنبال داشت.

نخوت و بی بصیرتی تکنوکرات‌ها

سازمان آب منطقه‌ای سابق اصفهان که با استانی شدن سازمان‌های آب در مجلس ششم به دو سازمان آب اصفهان و چهار محال بختیاری تبدیل شد با کمک یک شرکت پرقدرت دیگر، بیش از 30 سد در پرونده ساخت و سازهای خود دارد. از اینها بدتر سامانه‌های انتقال حوضه به حوضه هستند که آب را از حوضه ای به جای دیگر و استانی دیگر و.... می‌برند و بدترین اثرات را بر جوامع بومی‌و روستائیان کشور داشته و دارند. گفتنی آنکه این تراوشات ذهنی تکنوفیل‌های سدساز، جز زیان برای مردم به‌ویژه کشاورزان و روستائیان مولد خوراک،ثمری نداشته است. متاسفانه شرکت‌های ساخت و ساز وطنی پس از رفتن شرکت‌های چند ملیتی فرنگی سرازپانشناخته به ساخت و ساز در آبخیزها ادامه دادند. به قول خواجه شیراز« سرشکم آمد و عیبم بگفت رویاروی/ شکایت از که کنم خانگی است غمازم.»

لیوتار در گزارشی درباره دانش می‌نویسد «تکنوکرات‌ها اعلام می‌کنند که نمی‌توانند به چیزی که جامعه آن را به عنوان نیازهای خود معرفی می‌کند اعتماد کنند، آنان «می‌دانند» که جامعه نمی‌تواند نیازهای خود را بشناسد، زیرا این نیازها متغیرهایی مستقل از تکنولوژی‌های جدید نیستند. این امر در واقع نخوت و بی‌بصیرتی تصمیم‌گیران به شمار می‌رود.» نخوت و بی بصیرتی ما تکنوکرات‌های دانش نیاموخته فارغ التحصیل از دانشگاه‌های کشور چنان سرنوشتی برای رودها و آبخیزها و شهرها و دشت‌های کشور رقم زده است که هجوم مغولان را به یاد می‌آورد. با این تفاوت که مغولان پس از تصرف تمدن‌های کهن بی درنگ دانستند که نمی‌دانند و یاد‌گیری دانش بومی‌ژرف ایران زمین را پیشه کردند اما تکنوکرات‌ها حتی نمی‌دانند که نمی‌دانند و بیش از 5 دهه است که در جهل مرکب به تخریب ادامه می‌دهند. زهی شوربختی که این تخریب را توسعه نیز می‌نامی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط معینی  | 

 الف) كوهها

 كوه هاي استان اصفهان را در يك نگاه كلي مي توان به دو بخش تقسيم كرد: بخشي كه نتيجۀ گسترش زاگرس در استان اصفهان است و بخش ديگري كه قسمتي از رشته كوههاي مركزي ايران به شمار مي رود. بخش اول بيشتر در غرب و جنوب استان واقع است و بخش دوم بيشتر در مركز استان گسترش يافته است.

 بخش اول يعني گسترش زاگرس در اصفهان را نيز مي توان به نوبه خود به دو قسمت تقسيم كرد: يكي پيش روي زاگرس از استان هاي لرستان و چهارمحال و بختياري به داخل استان اصفهان كه نتيجۀ آن كوهستان هاي ونيزان، فردان، شاهان، آخوره، ‌دالان، گلستان، الوند گلپايگان و عربستان يا دره كله است و ديگري پيش روي زاگرس از استان كهكيلويه و بوير احمد به داخل استان اصفهان كه نتيجۀ آن كوهستان هاي دنا، علي جوق و دالان ونك مي باشد.

 بخش دوم يعني كوههاي مركزي ايران در استان اصفهان عمدتاً شامل كوهستان هاي اردهال، كرگز، كركس، دوروچين، مارشنان و ميل مي شود. و اما مهمترين كوههاي معروف نزديك شهر اصفهان عبارت اند از كوه هاي كلاه قاضي و شاهكوه كه جزو رشته كوه ماهدشت محسوب مي شوند و نيز كوه صفه كه بخاطر نزديكي آن به مركز شهر اصفهان پرطرفدارترين، شلوغ ترين و طبيعتاً پرتلفات ترين كوه اصفهان به شمار مي رود.

 

مهمترين كوههاي اصفهان

نام رشته

حدود

قله هاي مهم

قله اصلي

ارتفاع

(متر)

مبدأ صعود

قله اصلي

رشته كوه دنا

از گردنه ميمند در غرب تا گردنه بيژن در مركز

قلل شمالي

كل قدويس، كل شيدا، كل بلبل، كل نقره اي

كل قدويس

4350

آب ملخ

قلل مركزي

لوكره هاي مركزي، جنوبي، كل گردل، موروگل، قاش مستان، برج آسماني و ماش

قاش مستان

4450

خفر

قلل جنوبي

سيچاني، حوض دال، حرا و كرسمي

حوض دال

4350

گردنه بيژن

از گردنه بيژن تا گردنه خطير سوخته در جنوب شرقي

مهمترين قلل اين بخش

نول، برفكرمو و پازن پير

پازن پير

4262

ده شهيد

شاهان كوه

بخشي از زاگرس

شاهان

شاهان

4040

سرداب بالا

كوه فردان

بخشي از زاگرس

فردان

فردان

3945

كمران

كوه دالان

بخشي از زاگرس

آنالوجه(داراب شاه) و قله دالان

داراب شاه

3915

آنالوجه

رشته كوه آخوره

بخشي از زاگرس

هشتاد، سمبله، ديگوله، سفيدكوه و قبله(افوس)

هشتاد

3904

چقيورت

كوهستان كركس

بخشي از كوههاي مركزي

كركس- كرگز

كركس

3895

كشه، طامه، اوره و بيدهند

كوه علي جوق

بخشي از زاگرس

علي جوق

علي جوق

3718

دولت قرين

گلستان كوه

بخشي از زاگرس

گلستان

گلستان

3631

جاده دامنه خوانسار

كوه دالان ونك

بخشي از زاگرس

دالان ونك

دالان ونك

3492

ونك

كوه اردهال

بخشي از كوههاي مركزي

اردهال، ولي جيا، پلنگابي

اردهال

3463

نشلج

كوه مارشنان

بخشي از كوههاي مركزي

مارشنان

مارشنان

3330

زفره

كوه ونيزان

بخشي از زاگرس

ونيزان

ونيزان

3200

دهنو

كوه الوند گلپايگان

بخشي از زاگرس

الوند

الوند

3111

چشمه خضر

كوه عربستان

بخشي از كوههاي مركزي

دره كله

دره كله

3107

حسن رباط

كوه دروچين

بخشي از كوههاي مركزي

دوروچين (دروچمن)

دوروچين

3002

اردستان

رشته كوه ماهدشت

بخشي از كوههاي مركزي

كلاه قاضي و شاه كوه

كلاه قاضي

2534

اصفهان

كوه صفه

بخشي از كوههاي مركزي

صفه

صفه

2232

اصفهان

 

 ب) ديواره ها

 در شهرستان هاي مختلف استان اصفهان مناطق سنگ نوردي طبيعي و ديواره هاي متعددي وجود دارد كه به همت كوهنوردان آن شهرستان ها مسيرهاي متعددي در آنها گشايش يافته است كه در برخي از آن مسيرها حتي مسابقات سنگ نوردي نيز برگزار شده اند. مانند مسير كنار آبشار سميرم و مسير كنار آبشار شالورا. اما معروف ترين مناطق سنگ نوردي، مناطق سنگ نوردي نزديك شهر اصفهان هستند كه عبارت اند از: مناطق سنگ نوردي كوه صفه، شاهكوه، كلاه قاضي و دره موئي.

 در كوه صفه دو ديواره بلند به نام هاي گل زرد و آئينه و دو ديواره كوتاه تر به نام شاه نشين و بوريل وجود دارد.

 در شاهكوه نيز دو ديواره بلند به نام هاي پليس راه و محيط زيست وجود دارد.

 در كلاه قاضي مسيرهاي متعددي در منطقه اي به نام دره شاهين گشايش يافته و نيز تيغه اي كه روبروي ايستگاه پليس راه اصفهان مباركه است و به همين علت نام تيغۀ پليس راه را گرفته است.

 در دره موئي كه در كوههاي نزديك پالايشگاه اصفهان قرار دارد نيز مسيرهاي متعددي عمدتاً توسط سنگ نوردان شاهين شهر اصفهان گشايش يافته است.

منبع: گروه کوهنوردی چکاد کوهستان اصفهان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط معینی  | 


منطقه حفاظت شده موته


مناطق حيات وحش استان اصفهان ـ منطقه حفاظت شده موته

اين منطقه با وسعت 220000 هكتار در اطراف روستاي موته يكي از توابع شهر ميمه در شمال استان اصفهان و شمال غربي ميمه و جنوب غربي شهرستان دليجان قرار دارد. منطقه حفاظت شده موته ما بين دو استان اصفهان و استان مركزي قرار گرفته است و روستاي موته در مركز منطقه حفاظت شده قرار گرفته و لذا اين منطقه حفاظت شده را منطقه موته ناميدهاند. روستاي موته از نظر جغرافيايي در عرض 33 درجه و 34 دقيقه و طول جغرافيايي 50 درجه و 45 دقيقه با فاصله270 كيلومتر در جنوب غربي استان تهران و در كنار جاده اصفهان به تهران و در فاصله 60 كيلومتري جنوب غربي شهرستان دليجان و در فاصله 45 كيلومتري شمال غربي شهر ميمه واقع شده است. منطقه حفاظت شده موته در مركز ايران واقع شده و يكي از پرارزشترين مناطق حفاظت شده ايران به خصوص از نظر گياهان منحصر به فرد و زيستگاههاي مناسب براي زندگي آهوان و منطقهاي براي تكثير آن ميباشد. منطقه حفاظت شده موته داراي دو قسمت مختلف است يكي از قسمتهاي جلگهاي و همواريها كه محل زيست آهو است، ديگري مناطق كوهستاني كه محل زيست قوچ و ميش و كل و بز ميباشد. منطقه حفاظت شده موته با ارتفاع 1900 متر تا 3000 متر از سطح دريا از لحاظ آب و هوايي منطقهاي است نيمه خشك كه داراي تابستانهاي نسبتاً گرم و زمستاني سرد است. اين منطقه در اصل به عنوان بهترين زيستگاه آهو در ايران ميباشد علاوه بر حيات وحش و پوشش گياهي و گياهان و گلهاي زيبا، منطقه موته داراي غارهاي زيبايي به شرح زير:

غار دمه : واقع در ضلع شرقي كوه دمه، اين غار داراي ستونهاي زيباي استالاكتيت و استلاگميت است و غار آهكي بوده و داراي انشعابات مختلفي است و محل اختفاي خفاشان بسياري است.

غار يكه چاه: در كوه غار در جنوب يكه چاه واقع شده و در داخل اين غار نيز ستونهاي آهكي استالاكميت و استلاكتيت زيادي وجود دارد در داخل غار يك چشمه آب نيز وجود دارد.

غار كوه سوخته صالح پيغمبر در دره ني در كوه صالح پيغمبر واقع شده است. در منطقه حفاظت شده موته به خاطر وسعت زياد و خاكهاي گوناگون و بارندگي فراوان و ارتفاع زياد و آب و هواي متغير داراي گياهان فراواني بوده به طوريكه حدود 700 گونه گياه در اين منطقه يافت شده است و نزديك به 270 گونه از اين مجموعه از گونههاي گياهان دارويي مفيد ميباشند. از جمله آنها آويشن، كرفس كوهي، كاكوتي، كما، جاشير، زرشك، گل اورانه، خاكشير تلخ، تمشك، انجير، ريواس و غيره … .

از ويژگيهاي ديگر منطقه موته كاني سازي طلاست.
ناحيهاي در شمال موته به وسعت 160 كيلومتر مربع داراي 9 منطقه طلا دار جدا از هم با حداكثر فاصله 15 كيلومتر وجود دارد. طلاسازي در اين منطقه وابسته به سنگهاي اسيدي آذرين ميباشد. در اصل گدازههاي اسيدي زير دريايي دگرگون يافته باعث نفوذ طلا در سنگهاي پيريت و كالكوپيريتدار دوره پيري كامبرين شدهاند معادن طلادار منطقه موته عبارتند از:

معدن چاه خاتون به وسعت 5/3 كيلومتر مربع كه طلا همراه سنگهاي پيريت ميباشند. معدن دره اشكي به وسعت 3/2 كيلومتر مربع كه طلا همراه سنگهاي گرانيتي است. معادن تنگه زرد و چاه علامه كه جمعاً در حدود 2 كيلومتر مربع وسعت دارد و داراي سنگ هاي پاپيريت، كالكوپيريت و بورنيت طلا دار هستند. معدن سنجده با وسعت 5/1 كيلومتر مربع داراي سنگهاي پاپيريت، كالكوپيريت و بورنيت طلادار هستند. معدن طلاي چاه باغ كه بزرگترين منطقه طلادار به وسعت 27 كيلومترمربع است.

معدن طلا قرم قرم، معدن كانسار طلاي سه كلوپ و معدن كانسار طلاي چشمه گو


پناهگاه حيات وحش قميشلو

وسعت اين منطقه در حدود 37 هزار هكتار ميباشد و جمعيت غالب وحوش پناهگاه قامشلو قوچ و ميش وحشي ميباشد و حيوانات ديگري نظير كل و بزوحشي، آهو، پلنگ، گرگ، كفتار، روباه و انواع پرندگان شكاري مانند عقاب، كركس و پرندگان نظير كبك و تيهو در اين منطقه وجود دارد و اين پناهگاه از نظر قوچ و ميش وحشي يكي از مناطق خوب استان ميباشد. و اين منطقه در غرب اصفهان بين شهرستانهاي نجفاباد خميني شهر واقع شده است.




پارك ملي كلاه قاضي

پارك ملي كلاه قاضي در جنوب اصفهان و تقريباً در 36 كيلومتري اين شهر واقع است. جاده مهم اصفهان ـ شيراز از كناره شمالي و غربي اين پارك ميگذرد. در اين منطقه رشتهكوههايي به موازات هم وجود دارند كه جهت آنها شمال غربي و جنوب شرقي است. اين منطقه از جانب شرق تحت تأثير كوير و از غرب متأثر از رشتهكوههاي زاگرس است. ارتفاعات شمال غربي را شاهكوه مينامند، در جهت جنوب شرق دو رشته كوه موازي هم كشيده شدهاند در نقاط مختلف رشته شمالي شيدان يا ورپشت و قارنه را داريم و رشته جنوبي كلاه قاضي نام دارد. اين خود نام خود را از دو ارتفاع سنگي گرفته كه هر دو روي تختيهاي فوقاني اين كوه كه از دو طرف با شيبهاي تند سنگي به دشت ختم ميشود و به صورت دو برج سنگي بزرگ سر برافراشتهاند. آن كه بزرگتر است و 2534 متر ارتفاع دارد و از اصفهان و تمام جهات ديده ميشود و به كلاه بزرگ معروف است و ارتفاع كلاه كوچك 2331 متر است و فقط از سركوه ديده ميشود. ارتفاعات نامبرده و تمامي دشتهاي اطراف يكي از بهترين زيستگاههاي وحوش اين ناحيه از ايران است. وجود اكوسيستم خوب و زيستگاه قابل توجه باعث شده سازمان حفاظت محيط زيست اين منطقه را به نام پارك ملي كلاهقاضي قرق اعلام نمايد. پارك ملي كلاه قاضي بين 15، 32 و 31، 32 عرض شمالي از مدار استوا و 45،51 و 15،52 طول شرقي از نصفالنهار گرينويچ در 36 كيلومتري جنوب شهر اصفهان قرار گيرد. بعضي از پستانداران اين پارك به قرار ذيل ميباشند.

كل فرمانرواي صخرهها يا بز كوهي كه در كشور ما به حد وفور يافت ميشود. نر آنرا برخي (كل) ، بعضي (تكه) و پارهاي (پازن) مينامند اين حيوان از حس بويايي و بينايي قوي و خوبي بهرهمند است و در گلههاي سي تا چهل تايي در پارك ملي كلاه قاضي ديده ميشوند.

قوچ و ميش كه حيواناتي زيبا و پرابهتاند و پيشتر در تپهماهورها و در كنار صخرههاي پايين كوهستانهاي كلاهقاضي ديدهميشوند بسيار چابك و زرنگاندو از هوش و ديد كافي برخوردارند. قدرت بويايي آنها نيز به قدري قوي است كه از راه دور خطر را احساس ميكنند.

آهو يا غزال ايراني كه پستانداران زيبا، شكيل و ظريف است و در منطقه پارك ملي كلاهقاضي يافت ميشود. زيستگاه آهو دشتها يا تپهماهورهاي كم ارتفاع كوهپايههاي استپي است و در بعضي از نقاط كه دشتهايي با پوشش صحرايي و نيمهصحرايي دارند نيز يافت ميشود.

پلنگ: در درههاي پارك ملي كلاهقاضي ميتوانيم شاهد اين درندة فاخر و پرغرور باشيم، پلنگ ايران از بزرگترين و زيباترين پلنگهاي دنياست كه از كل و بز و قوچ و ميش پارك تغذيه ميكند و تعداد قابل توجهي از اين جانور در منطقه ديده ميشود و ساير پستانداران عبارتند از:

خرگوش وحشي، گرگ، كفتار، شغال، تشي، روباه، كاراكال، گربه شني.



پرندگان پارك ملي كلاهقاضي

مهرهداراني هستند كه بدنشان از پر پوشيده و دستها تبديل به بال و پاها براي نشستن و راه رفتن مساعد شده است، قدرت پرواز در پرندگان به آنها اين امكان را ميدهد كه مناطقي را براي زيست خود انتخاب كنند كه ساير حيوانات از دسترسي به آن عاجزند. اين مهرهداران جزيي از طبيعتاند كه با زيبايي قيافه، رنگ، آواز و حركات موزون و حساب شدة خود ذرهاي از وجود بيهمتاي خداوند را متجلي كردهاند. عدهاي از آنها در پارك ملي كلاه قاضي بومي و عدهاي ديگر مهاجرند. عمدهترين اين پرندگان: زاغي، غراب، كلاغ سياه، زاغي نوك سرخ، بالابان، شاهين، شاهبوف و گنجشك كويري.

خزندگان پارك ملي كلاهقاضي

افعي شاخدار ايراني، مار جعفري، سوسمار، مارمولك و بزمجه.

درختان و درختچههاي پارك ملي كلاهقاضي و ساير گياهان

بادام كوهي، انجير، بنه، بادامك، تتگرس، مرزه كوهي، مريم نخودي، گل گاوزبان، پياز كوهي، تخم شربتي، زردك بياباني، آلاشنگ، هميشه بهار، شوكران، آويشن، كتيرا پيچ. لاله زردكوهي، اروانه، گل ماهور، شنگ و شقايق . ضمناً در اين پارك چشم اندازهاي كوهستاني بسيار زيبا به چشم مي خورند و طلوع و غروب خورشيد از نوك كلاه بزرگ هنگام صبح و شامگاه بسيار ديدني و جالب است و كوههاي مهم اين پارك عبارتند از نوك كوه كلاه قاضي ( بزرگ)، كوه كلاه كوچك، كوه قارنه، كوه لجنابه، ميان كوه، كوسه برج، كوه شيدان، كوه شتر خواب.

منبع:

اداره کل محیط زیست اصفهان

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط معینی  |